به نام حق
یه روزی گذاشتی رفتی گفتی این رسم زمونست
گفتم اینجا تک و تنهام گفتی این حرفا بهونست
آره تو بریدی از من رفتی و پیشم نموندی
دل تو یه جا اسیر بود عشق و از چشام نخوندی
شاید این گناه من بوددلم به پات گذاشتم
عشق و جون و همه عمرو واسه اون نگات گذاشتم
میدونم فایده نداره همه حسرت و خیالم
کاش بهم میگفتی خورشیدتا اونم واست بیارم
یادته بهم میگفتی کسی رو جز تو ندارم
کاش بهم میگفتی که من یه ذرم دوست ندارم
حالا مردنم رو بی تو می تونی راحت ببینی
میتونی راحت و آروم بالای سرم بشیني

|
+| نوشته شده توسط
یلدا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385
|