تبليغاتX
تقصیر دلم نیست تصویر تو زیباست
تو را من چشم در راهم...
 به چه می خندی تو؟؟؟؟

به نام خدا

 

به چه مي خندي تو؟

 

به مفهوم غم انگيز جدايي؟

 

به چه چيز ؟

 

به شکست دل من يا به پيروزي خويش ؟

 

به چه مي خندي تو؟

 

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

 

يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

 

به چه مي خندي تو؟

 

به دل ساده من مي خندي که دگر تا به ابد نيز به فکر خود نيست؟

 

خنده دار است بخند...

 

|+| نوشته شده توسط یلدا در یکشنبه شانزدهم تیر 1387  |
 آخر خط...

به نام خدا

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ،

گفتند

دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ،

می خواهم

پیاده شوم!!!!

 

دکتر علی شریعتی


|+| نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  |
 

به نام یگانه خالق هستی بخش


خیال نکن که بی خیال
از تو و روزگارتم
به فکرتم
به یادتم
زنده به انتظارتم
اینجوری که فکر میکنم
حس میکنم کنارتم...

|+| نوشته شده توسط یلدا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  |
 السلام عليك يا ابا صالح المهدي(عج)

ای نفست یار مدد کار ما ...... کی و کجا وعده دیدار ما؟

 

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...

اميرالمؤمنين حضرت علي (ع) فرمودند: در انتظار فرج امام زمان (عچ) باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد، همانا محبوبترين كارها در پيشگاه خداوند عز و جل، انتظار فرج است.

یا مهدی ادرکنی

الهي منجي انسان كي آيد

شراب هستي انسان كي آيد

كه تنها من نيم آدم سرايد

قرار و صبر و آرامم كي آيد

شراب و ساقي جامم كي آيد

صميمانه حقيقت را بگويم

اميد غربت شامم كي آيد؟

************

خوب است ما هم مثل باران حس بگيريم

هرشب سراغي از گل نرگس بگيريم

عمر گل نرگس هزار و يك بهار است

عمر گل نرگس به قدر انتظار است

یا مهدی ادرکنی

كجايي اي حقيقت جاودانه كجايي اي تو غايب از ميانه
كجايي اي شكوه عدل وانصاف نمي شوري تو بر ظلم زمانه
كجايي اي عزيز بهتر از جان كجايي اي نماد دين و قرآن
كجايي اي زمين را حجت حق نمي باري تو اي رحمت چوباران

كجايي اي علي را عدل گونه كجايي اي حقيقت را نمونه

كجايي اي سپهسالار ايمان نمي آيي ز غيبت در ميانه
مگر ظلمت نه حدوحصر دارد مگر ايوب بي حد صبر دارد
مگر بايد بسوزاند جهان را كسي كز وي يزيدي شرم دارد
الا اي ظالمان را تازيانه الا خشم خدايي را نشانه
حمايل ذوالفقار حيدري را بزن بر ظلمت و ظلم زمانه
الا اي مظه ر صبح سپيده الا اي مقدمت بر روي ديده
ندا در ده و حق را ياوري كن جهان را با عدالت داوري كن

یا مهدی ادرکنی

برای سلامتی آقا امام زمان و تعجیل در ظهور آن حضرت

                                                                         صلوات

|+| نوشته شده توسط یلدا در سه شنبه ششم شهریور 1386  |
 اس ام اس

به نام یگانه خالق هستی بخش

اس ام اس !! بزار ببینم کیه!!؟

نمیخوام شاید یکی باشه که نخوام ببینی!!

نه!! مارمولک بده بینم....


آها حالا شد قربون مرامت ... !!

اشکال نداره جوک هست میتونی ببینی

اونجا چه خبره یابو ‌!!؟؟؟

پاشو پاشو ببینم جمع کنید کاسه کوزه رو‌! یالا!!

خانم شما چی کاره ای؟ کارت شناساییت رو بده بینیم!

 

یالا جمع کنیم بریم کلانتری تا معلوم شه اینجا پارک هست یا ..... !؟

 خوب اینم عاقبت اس ام اس خوندن تو پارک!!

 


|+| نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386  |
 

به نام یگانه خالق هستی

سردی دستانت

چنان وجودم را گرم کرد

که تا ابد هیچ خورشیدی

اینگونه گرمم نمی کند

گاهی...

محتاج می شوم به همین سردی

که دریغش می کنی از من

و چه ناباورانه

تمام خستگی ام را ترک می کنی

من می مانم و من....

من می مانم و سرمایی که دیگر هیچ وقت گرمم نخواهد کرد


 

|+| نوشته شده توسط یلدا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386  |
 ....

به نام یگانه خالق هستی

کیمیای عشق

ای خدای بزرگ،من چند ساعتی تو را عبادت می کردم و عبادت عجیبی بود!عبادتی که از تلافی غم با غمی دیگر به وجود آمده بود.

آنجا که دنیای تنهایی، با موجودی تنها برخورد می کرد، آنجا که من ، خداوند عشق لقب داشتم با فرشته ای بر خورد کردم که سراپای وجودش عشق بود...خدایا چه دنیایی خلق کرده ای!

چه آسمانهای بلند،چه گلهای رنگارنگ، چه دریاها، چه کوهها، چه صحراها، چه جنگلها، چه دلهای شکسته ای، چه روحهای پژمرده ای،چه دردهای کشنده ای، چه عشقها، چه

فداکاریها، و چه اشکها...

عجیب آن که بزرگی و عظمت انسان را، درد و غم و حرمان قرار دادی، جهان را بدون درد و ناله و حرمان نمی خواهی.

ما هم عشاق وجود توییم که دلسوخته و دست و پا شکسته به سویت می آییم.

تو ما را در آتش غم سوزاندی و خمیره خاکی ما را با کیمیای عشق، به روحی فوق زمین و آسمان ها مبدل کردی که جز تو نمی خواهد و جز تو نمی پرستد.

داستان

در بیمارستانی،دو بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقی اش روی تخت بخوابد.آنها ساعت ها با هم صحبت می کردند، از همسر،خانواده،خانه،سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقی اش توصیف می کرد. پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایقهای تفریحی شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن به منظره بیرون زیبایی خاص بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد.همان طور که مرد کنار پنجره این جزییات را توصیف می کرد، هم اتاقی اش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت. روزها و هفته ها سپری شد. تا این که روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت تمام انجام داد.مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب، با یک دیوار بلند مواجه شد! مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقی اش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملا نا بینا بود!

چند نکته از بزرگان

چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است.

 

آن که خود را به امور کوچک سرگرم می کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد.

 

اگر طالب زندگی سالم و بالندگی رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم.

 

جهان هر کس به اندازه وسعت فکر اوست.

 

اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی داشت.

|+| نوشته شده توسط یلدا در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386  |
 

به نام یگانه خالق هستی

اندر دل من  مها ، دل افروز تویی        یاران هستند  لیک  دلسوز  تویی

 شادند جهانیان به نوروز و به عید       عید من و نوروز من امروز تویی

happy new year

 فرا رسیدن عید باستانی نوروز را به همه دوستان عزیزم تبریک عرض می کنم وسالی خوب و خوش برای شما آرزومندم.

|+| نوشته شده توسط یلدا در چهارشنبه یکم فروردین 1386  |
 

به نام حق

  تو روزاي سال يه روز هست كه با بقيه روزا فرق داره دوست داري اون روز تو خيابوناي شهرهياهويي بپا كني، داد بزني و همه از پنجره سرك بكشن بپرسن: بابا چه خبرته؟ و تو بگي .... امروز ... مگه نه اينكه خورشيد از مغرب طلوع كرده ؟ مگه نه اينكه امروز آسمون آبي تر از هميشه است؟

و اونا ميگن: نه عزيز! خواب ديدي خوش! هيچ اتفاق تازه اي نيفتاده...

شك ميكني ، به آسون نگاه ميكني ، راست ميگن خورشيد از مشرق در اومده و آسمون ... و تولدت ... براي هيچ كس مهم نيست.

وتومثل هميشه تنهاي تنهايي...

 

|+| نوشته شده توسط یلدا در شنبه دوازدهم اسفند 1385  |
 یا حسین..

اسلام علیک یا ابا عبدالله

دل من بجز حسين خو نکرده با کسی            الهی بی عشق او نکشم من نفسی

یا حسین

اى حسين! اى ماندگارترين حادثه روزگار! حاشا كه ياد بزرگى تو از صفحه ذهن زمان پاك شود. تو آمدهاى كه بمانى تا عشق بماند و ايمان و انسان به بشكوهى نامت پناه برد آن گاه كه پناهى نيست.... اى طراوت شگفت! بوتههاى «غيرت» ما را به باران قيام خويش بارور كن و سروهاى عزت و آزادگى را در جنگل جانمان برويان.اى هم نفس فرشتگان! نامهاى فراموشى ما را از پشت پرچين ملكوت به شورشى شگفت بر هر چه سكوت فراخوان و بر ما مپسند كه پرچم سرخ كربلايت را از دوشهاى عاشورايى خويش فرو نهيم.دلت بر مدار تيغ و عشق مىگرديد و اگر طلوع آتشينات نبود، دهان دريده ستم، هر چه پاكى را به كام در مىكشيد و «شرف» همچنان يتيم مىماند.اى امام قيام! اى اسطوره عشق و ايثار! اى كرامت بارور!... تو آمدى تا ماناترين غزل ديوان روزگار را با خامه خون هفتاد و دو ستاره شعله ور رقم زنى.... تو آمدى تا انسان حيران در كوره راه حيات، به سر انگشت اشارهات اعتماد كند. پس با ما بمان كه در جنگل گرگ آلود جهان، سخت محتاج همراهى توايم.

یا حسین

|+| نوشته شده توسط یلدا در جمعه سیزدهم بهمن 1385  |
 
 
بالا