تقصیر دلم نیست تصویر تو زیباست
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست!! دکتر شریعتی وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابران زیباترین صدای پاییز است دیگر چه فرق می کند برگ سبز کدامین درخت باشی...!!! در سرم سوادی جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دوسالی می گذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظربازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهووار را همچو رازی مبهم و سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او همنشین و همزبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بودم توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی اینچنین آغاز شد دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد گفتمش در عشق پابرجاست دل گرگشایی چشم دل زیباست دل گرتو زورق بان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی تو حیران شده درپی عشق تو سرگردان شده گفت در عشقت وفادارم ،بدان من تورا بس دوست می دارم ،بدان شوق وصلت را به سر دارم ،بدان چون تویی مخمور خمارم ،بدان با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوی رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیبائیت مدفون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره آفاق بود در نجابت در نکوهی طاق بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دگر عهد بست بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن زسر دیشب از کف رفت فردا را نگر آخر این یکبار ازمن بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود!! بعد از این هم آشیانت هرکس است باش با او یاد تو ما را بس است ۲- بعضی آدما واقعا شخصیت عجیب غریبی دارن ۳- گاهی وقتا تو این شهر یه اتفاقاتی می افته ... اونقدر که دوس دارم چشمامو بندم و هیچی نبینم و گوشام هیچی رو نشنوه... ۴- خدایا ممنونم ازت بخاطر همه چیز ۵- طاعات و عبادات همگی مقبول درگاه حق.عیدتون مبارک شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم می شود آسان رفت می شود کاری کرد که رضا باشد او ای سبکبال در این راه شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد نبر من جامانده بسی محتاجم 

متنفرم از آدمای دورو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


